تبليغاتX

آوای دلنشین دل


آوای دلنشین دل

یتقلقل بین اطباقها بجرمه وجریرته

 

عشق

 

آیا گوشهایمان ذکر خدا...چشمهایمان روی خدا....

واعمالمان خدا ...را میبیند ...گمانم بر این است که هرگز..

...نه دیده ام ...نه شنیده ام...غرق هزاران

حجاب های رنگارنگ زمینم ...کی وکجا

 میشود رهید؟؟؟؟

آیا زمین از بودنم معذب نیست؟؟

آیا از حمل من بر روی خودش...شرمنده وغمگین...؟؟؟

فدا عرفه است

عرفه حسین...

التماس دعا

از بهر نه در زمین بودن

ونه در زمان گیر کردن

....

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 2:38 توسط مانا| |

 

 

چقدر مولایمان مهربان است ...؟؟!!حدی ندارد!!

 بی حساب میبخشد هر که را بخواهد...وبی حساب عطا میکند..

.هر که را بخواهد.

..میگویند بندگان خاص خود را امتحان میکند ....تا مدال....نمیدانم.

..فقط همینقدر میدانم

انسان اگر بخاطر مهربانی بی حد او به گنه راغب باشد.

..پس وای بر ما.!!!!

...درست مثل این

 است که فرزندی بخاطر بی حد بودن محبت مادر... دائم

 در حق مادرش

جفا کند...ظلم کند...آیا

 این رابطه زیباست...؟؟!!که دائم ما را نعمت عطا کند ما هم دائم

با جفای گنه نعمتش را..

..؟؟!!!!!!!!!الهی العفو...هرگاه خواستم تا گنه نکنم ..

..باز هم گنه کردم.

..ولی مهربان!!...گنهم نه از سر جنگ با تو بود ونه از سر  ناسپاسیم..

.نفسم فریبم داد وبس ...خدایا!! ای دستگیر

 لحظاتم....کاری کن

تا فقط تو مربی من باشی که من از توانم خارج است یک

 عمر ناسپاسیم را جبران کنم....چشمهایم را به

نور حقیقت روشن

...درهای گنه را از چشمانم دور ....وفضول کلام را از سخنانم دور.

..مرا آن ده که آن به....خدایا !!!!!!

ای کاش!

           هر روزمان محرم

                          تا بشکند نهال

                                        فخر وفساد آدم!!!!!

                                          

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 3:46 توسط مانا|

 

 

دعای عرفه را که

میخوانی بند بند وجودت تمام

سلولهای بدنت...شروع به ارتعاش میکند....حسین است

ومناجات...راستی ما چقدر به مناجات با تو اصرار داریم.؟؟

!!...وچقدر ثانیه هایمان خالی از توست  خالی از مناجاتهای

راست....چقدر دروغ بار خود میکنیم...ایاک نعبد وایاک

نستعینوفرود میاید بر سرم ....پتکهای آتشین...خفه شو

دروغگومسافران بیایید راست بگوییم ایاک نعبد ...ونپرستیم

بتهای خوش خط وخال دلهای اشفته خود را....به گناه دل

 نبندیم....چرا که گنه یعنی جنگ با خدا...راستی

 هیچگاه نور وظلمت در یک ظرف جمع نمیشود آنچنان

که عسل با زهر

تطابق ندارد

....

 

.از دوستان خوبم

 از فرزندان محترم شهید

 از جانبازان عزیز

از تمام ارادتمندان خاندن عصمت وطهارت

 از تمام ازادگان مکتب انسانیت طلب بخشش میکنم

 مدتی نظرات بسته بود معذرت میخواهم شدیداچشم

 دست بوس تمام فرزندان شهدایم بوالله ..

..دیگــــــــــــــــــــــــــــــــر بخش نظرات

بسته نخواهد شد....انشالله

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:31 توسط مانا| |

 

خدا جونم

 

 رهام

 

 نکن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 18:9 توسط مانا| |

...در لابلای هجوم اندیشه ام..

.جای برای با تو بودن هست حسین..؟؟!!


محرم در راه است ...ومحرمها چه باشیم چه نباشیم..

..میآیند ومیروند چونان گذر اندیشهدلهای عاشورایی.

..دلهای اهورایی ...تا محرم با محرم....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:45 توسط مانا|

 

توروخدا بخون بعد برو بجای نظر واسه هدایت هم دعا کنیم

 

باز امدم بازامدم راهم بده

راهم ندی در میزنم

بر سینه وسر میزنم

شهید بودن یعنی دل از علائق دنیا کندن

یعنی با حسین زهرا ماندن

یعنی عمل به خلاف نفس

نمیشود هم خدا راقبول داشت

هم گناه را با جان ودل انجام داد

نه

هرگز

هیچوقت نور وظلمت یکجا جمع نخواهند شد

جمع نخواهندشد

جمع نخواهند شد

یعنی سر بریدن نفسی متخاصم

تکه تکه کردن نفسی متهاجم

شهید بودن یعنی فقط تسلیم خدا ماندن

 نه مرید دل ناکس بودن

یعنی بردن من الهی را بالاتر

یعنی عمل به مضمون استغرالله ربی واتوب الیه..

.یعنی خشک کردن الودگیها

یعنی رویمان بشود به رویش نگه کنیم و.

..بگویم ...خ د ا ی ا دوستت دارم

شهدا دوستتان داریم

یادمان میماند که مسافریم

سر بچرخانیم عازم رفتنیم

شاد بودن  یعنی

همره شهدا ماندن یعنی

دل از گنه گسستن

وبی حجاب در برابر الله ماندن

بیایید حجابها را در درگه حق برداریم

بیایید

موحد حوحد موحد شویم

نگوییم نمیشود

که نمیشود فقط تلقین شیطان است...

چرا؟

چون مولای ما از صفت ((قادر))برخوردار است

وناامیدی از هدایت

همان قسم خوردن شیطان است وبس

او قسم خورده که همه ما را به ضلالت ببرد

به دره های عجیب وغریب نفسی لجن

نفسی کثافت

پس باید از خود در درجه اول

واز شیطان در درجه دوم فرار کرد فرار کرد

همین...چاره ایی دیگر نیست

 

اخر چگونه انسان باشیم وجیره خوار مولا

اما بتوانیم به راحتی فرمان او را نشنیده بگیریم...

صرف اینکه میبخشاید!!!!!

چگونه

نه نه

من

انسااااااااااااااااااااااااااااااااانم

خدایا کمک

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:23 توسط مانا|

 

 

 

سلام

 هرچه سعی کردم به ان چه که مینویسم عمل کنم نتوانستم

همان بهتر که مدتی تا تقریبا اصلاح خودم ننویسم

 اخر ضرب المثل معروفیست میگوید.

..رطب خورده منع رطب کی کند؟؟!!

آوای دل تا اطلاع بعدی

 همچنان تعطیل

دعایم کنید

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:44 توسط مانا|

 

سرمان درد میکند ازبرای مسائل زودگذر دنیای فانی...خبرمان میدهند

مجلس عروسی دارید...یا میهمانی یا پارتی....از خوشحالی در پوست

شریفخود نمیگنجیمکه چه؟؟!!که لحظاتی خود را شاد نگه داریم....بد

نیست...الحمدلله ...ولی هرگز به فکر شادی باطنی خود نیستیم

روزی هزارساعت با محبوب زمینیمان سخن میگوییم....اغراق نیست تمثیل

است یعنی بسیار در دنیای خود غرقیم...حال بگویندمان ...قران

بخوان....چقدر عاملیم...چقدر همنشین لحظات تنهاییمان قران

است.....راستی از تنهاییهای خود خسته میشویم ودرپی شادیهای زودگذر

 دنیا لحظه ایی از تب وتاب فرو نمی ایستیم...اما کجا تنهایی های ما محل

 سخن گفتنمان با خداست؟؟...ایا تنهایی های ما کسل کننده است یا

شادی بخش؟؟!! ...چرا جمعهارا دوست داریم وبه جمعها دل میبندیم وا

ز انکس که باید تنها با او جمع شویم غافلیم...؟؟!!.اگر به محفل انسمان با

 خدا دلبسته شویم انوقت میزان جرم وجنایت به حداقل میرسد....جوامع

انسانی برای راضی نگه داشتن ان باقی مطلق هیچگاه تن به جرم وجنایت

نسپارند زیرا وحدت با او در اعمال ما هویداست وبس....سر انکه همیشه

همیشه از تنهایی خود ناراحت ومکدریم این است که خدا را دوست وانیس

 خود نیافته ایم فقط شنیده ایم که او مهربان است وغفور...ولی مگر میشود

 کسی را قبل از مصاحبت وموانست با او از حد مهرش با خبر شد؟؟؟!!!پس

 براستی که هیچگاه نه او را دیده ایم ونه مونسمان اوست...اما نمیدانم

 چگونه وچه سان به راحتی ۵

 بار در طول روز وشب نماز گذار درگهش هستیم .

..خدایا به ما توفیق مردنی قبل از مرگ جسم عنایت کن توفیق مرگ

بدیهای وجودمان وپیوند به سرزمین شادیهای حقیقی ونور مطلق....

 

  

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:55 توسط مانا| |

توبه اولین منزل اهل سلوك

توبه اولین منزل اهل سلوك و اهل عبادت و عبودیت است.

 اگر كسی آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد،

برای اینكه خود را آماده كند باید از گذشته سیاه و تیره خود باز گردد

و توبه كند. انسان تا در این دنیا هست و رشته حیاتش باقی است

و تا وقتی كه مرگ مستقیما به او روی نیاورده است،

مهلت برای توبه كردن دارد.

تنها در وقتی كه انسان در چنگال مرگ گرفتار است

و هیچ امیدی به نجات ندارد توبه مورد قبول واقع نمی شود،

آن ساعات و لحظات آخر كه در تعبیرات حدیثی،

ساعت معاینه نامیده شده است،

یعنی لحظه ای كه انسان مرگ را و جهان دیگر را معاینه می كند،

بچشم می بیند، در عین اینكه هنوز زنده است،

دنیای دیگر را در مقابل خود حاضر می بیند.

قبل از آن لحظه، توبه انسان قبول است

ولی در آن لحظه دیگر توبه مقبول نیست،

هم چنان كه در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد.

نه انسان در آنجا حال توبه پیدا می كند و نه فرضا اگر بخواهد توبه كند،

كه قطعا توبه واقعی نخواهد بود و فقط یك عمل ظاهری است،

توبه او پذیرفته است.

اما اینكه چرا توبه در لحظه معاینه قبول نیست قرآن تصریح میكند كه:

«فلما راوا بأسنا قالوا امنا بالله وحده وكفرنا بما كنا به مشركین؛

پس چون سختی (عذاب) ما را دیدند، گفتند:

تنها به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک

 می کردیم کافر شدیم»

 ( سوره مؤمن، آیه 84 )،

یعنی همینكه انتقام ما را دیدند می خواهند توبه كنند

و توبه شان را نمی پذیریم.

در ساعتی كه آن انتقام ما رسید،

اظهار ایمان كردن و اظهار توبه كردن فایده ندارد.

چرا؟

برای اینكه توبه تنها پشیمانی و بازگشت نیست.

یعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه كج خود باز گردد

این توبه شمرده نمی شود.

توبه آنوقت است كه یك انقلاب درونی در وجود انسان پیدا می شود.

یعنی نیروهای شهوانی و غضبی و شیطانی انسان علیه تبهكاریهای

او قیام بكنند و زمام مملكت وجود انسان را در دست بگیرند.

این معنای توبه است.

توبه یعنی انقلاب درونی انسان.

انسان وقتی به مرحله ای می رسد كه احساس می كند

در چنگال مرگ گرفتار است و عذاب الهی را می بیند،

بدیهی است كه در آنجا اظهار ایمان می كند،

اما این اظهار ایمان، انقلاب مقدس درونی نیست.

«الیوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل».

دنیا دار عمل است، دار رسیدگی و حساب كردن نیست.

بر عكس آخرت دار عمل نیست، منحصرا دار حساب است و بس

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 2:46 توسط مانا|

 

صبح تا شب... در بدر هزاران هزار کاریم...هزارران هزار تفکری معیوب...هزاران هزار کارهای مهم....از تملق گرفته ....تا تملک!!!!اما فقط نماز است که بر دوشهایمان سنگینی میکند ....نماز میخوانیم ...اما چه نمازی!!!!!تا کی از یاد خدا در فراریم؟؟؟!!یعنی او را دوست نداریم؟؟؟!!!مگر او چه بدی در حق من وتو کرده است ؟؟!!!که دلهایمان از تکه های سنگ هم سخت تر شده است...که دیگر گناهانمان اشکهایمان را در نمی آورد؟؟؟؟!!!

  

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:19 توسط مانا|

 

 

واینک دل حرمسرای بتهای زمینی است اینجا پایگاه شرک است یا توحید؟؟!!..زمین را میگویم ...دربندم کرده است ...وآوای حزین ادرکنی مولا...تمام وجود غرق به گنهم را پوشانده است....تا جان در گلوگاهم  هست ..التماست میکنم...ادرکنی مولا...ادرکنی مولا...دریاب مرا...ای مایه امنوسکون!!دریاب مرا ای حرمت جلوگاه نور وسرور...بدکرده ام اما تو مرا دریاب ..تو مرا رها مکن..که من هراسانم که من در بند نفس وتن گرفتارم...خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...آیا آوای گنهکاران را دوست داری ؟ ؟!!....آیا آوای دل مجروح من مرا از تو نمیگیرد ؟؟!!....ربنا ....اما با چه رویی به درگه زیبای تو سلام کنم ...خضوع کنم ...سجده و...!!؟؟شرمنده هزاران هزار گناهان عجیب وغریب نفس خود هستم....رحیمی !مددیای من من !ای من!! از خود بگریز فرار کن فرار!!! که در فرار است عمل به عهدت با یگانه معشوقت خدااااااا

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:51 توسط مانا|

امروز با هم میخوانیم ماجرای لوح محفوظ وحکایت بس لرزاننده 

 وجودی اورا،آن روز که مولایمان ؛خدای مهربان خلق کرد قلم را

،قلم بر خداوند عرض کرد:مولای من چه بنگارم؟؟!! ورب

فرمود:"بنگار هر آنچه از آغاز هستی تاپایان بر تو میگویم" 

 وقلم اطاعت کرد...آخر مولایش او را امر فرموده بود....واو

نگاشت هر آنچه مولایش امر کرد ...از اول تا آخر..وآن

نگاشته ها،"لوح محفوظ" نام گرفت ولوح محفوظ را در اختیار

فقط چهارده معصوم علیهم السلام  قرار داد وهم اکنون

 در اختیار حضرت امام منتظر((عج)) میباشد ،سالی یکبار لوح

محفوظ سرنوشتش با انابه ما وبا توبه های پی در پی ما

در شب قدر ممکن است تغییر پیدا کند!آری درست حدس

زده اید لوح محفوظ

سرنوشت بشر از آغاز تا پایان و...است...واما آن چیز که

انسان را میلرزاند واشک از دیدگان هر صاحب عقل

ودلی روان میسازد اینست که ...خداوند میفرماید

روزی 360 بار به این لوح محفوظ سر میزنم !!!...

چرا؟؟؟....تا ببینم آیا بنده ایی از من خواسته

 است تا بر او(( رحم ))کنم!! آخر من برای ب

ازگشت بندگانم لحظه شماری میکنم..((روایت قدسی

 از جانب حضرت موسی علیه السلام))..آیا براستی

 من خلیفه الله اویم؟؟!! چه سان این همه بی

حیائی ام را به حساب خلیفه اللهی خویش بگذارم.؟؟!!

..میفرماید من عاشق بندگان خویشم ومن

 عاشق وشیفته دنیا...آنروز که شیطان

آدم وحوا را فریب داد وقسم دروغ خورد ،تا به 

 اهداف شوم خود برسد ..به حضرت آدم

 وحوا گفت:من از دوستان شمایم...وبسیار

 نقشه های ممتد برای فریب کشید..

.اما موفق نمیشد!! ...تا آنجا که قسم دروغ

خورد!!اما به ما انسانها گفت: من دشمن

 شمایم وقسم خورد که همه ما را از راه

به در برد،الا بندگان مخلّص را....با اینحال

که اعلام کرده است دشمن شماره یک

 ماست...همه دوان دوان در پی اوییم تا

 او چه فرمان دهد که ما...پیش پیش

اجرا کنیم!!!!...یا رب ارحم ضعف بدنی...

شهادت مولای مظلوم شیعه

 امام صادق ((ع)) بر شیعیان راستین

 مکتیب علوی تسلیت باد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 3:7 توسط مانا| |

 

غرق در افکار هر روزه خود....فراموش میشود بدن...آن بدنی

 که یاد آور خداست ...وتنظیم روحی ...خلقت من

روحی....!!!غرق در افکار هر روزه زمین ...وفراموش میشوند

 بیدها مجنون دل من....وفراموش میشود قاعده

زیستن....!!آخر اینجا کجاست...زمینی ام....ونی

آسمانی...قرن بلا تعجب فراق از خدا....فراق

 از آستان سبز نیایش...وخشک میشود نهال

 آدمیت...وشاید فرو رود در لجنزار طبیعت..

.آیا نردبان خداست گناهان منیت؟؟!!یا مسدود

میکند صعود را...حلاوت را...خوشبختیهای

 هر روز مرا....؟؟!!...واینک خداست آن که

 هر لحظه آغوشش باز میشود به مهر به عشق ...

 

به صفای مقدم آلاله ها صلوات....

 

 

آن روز که متولد شود دلم به عشق....

روز تولد من است ...گویم ...

منم !تولدت مبارک

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:6 توسط مانا|

 

 

فکر میکنیم دراین دنیا دائم سکونت داریم ...فکر میکنیم خانه

 الی الابد ما اینجاست ...طوری زندگی میکنیم که گویی باز

گشتی نیست ...که گویی حسابی وقیامتی نیست..

.چه خبر است؟؟!!...چه شده...؟!چرا تکانی نمیخوریم

...چرا دست از اعمال گنه آلود خود نمیکشیم..

..چرا پشیمان نمیشویم ...چرا در درونمان

از خداوند مهربانمان خجالت نمیکشیم...

چرا؟؟؟!!!....روی سخنم با خود خود خودم است

....جهنم اعمالمان نزدیک...وما از درک آن قاصر..

..چرا؟؟!!آیا موج گناهانمان آنقدر زیاد شده است

 که دیگر وجدان سر بر خاک غریبی نهاده؟؟!!..

..آیا تفکرمان بر این است که بازگشتی در کار

نیست؟؟!!...یا اگر هست...فقط با مرگ همه

چیز تمام میشود؟؟!!بخدا قسم اینجا مقر ما

نیست وباید روزی در درگه خداوند پاسخگوی

اعمالمان باشیم...وای از شب اول قبر....

الهی العفو....وای از سئوالات نکیر ومنکر...

.خدایا عرفا هم از دیدن چشمان نکیر ومنکر

...از سئوال وجواب نکیر ومنکر ...حیران

وترسانند....ما چه؟؟!!ما چگونه بنالیم....

؟؟!!ما چگونه توبه ایی کنیم که نصوح باشد

 وبی بازگشت...؟؟!!خدایا ...دنیا سرای وحشت

 نیست....اینجا ظاهرا زیباست وباید زیباییها را پاس

 داشت....اما چه سان با زشتی گناه...آرامم؟؟

چه سان فریبکده اعمالم ....(دنیا)فریبم داده است

 که دیگر دلم برای تو تنگ نمیشود؟؟!! ...که دیگر

از برای گناهانم نمیسوزم وهرگز توبه نمیکنم..؟؟!

..خدایا ...بر ما چه رفته است؟؟اما چندی پیش

چشمانم به حدیثی قدسی افتاد ....اگر

بندگان گنهکار من میدانستند که چقدر

مشتاق انانم هر آینه از شوق جان میسپردند

....ومن چرا درک نمیکنم دوست داشتن تو را

...چرا؟؟!!خدایا ...میخواهم فقط بسوی

تو رجعت کنم وبس..میدانم دنیا فریبگاهی

سوزان است....مرا بپذیر یا ارحم الراحمین....

 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعریف حدیث قدسی:

حدیث قدسی فرموده خود خداست که توسط ائمه

((ع))وپیامبران نقل شده است.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 4:30 توسط مانا|

 

 

بجاست بدانیم ...

شهیدان زنده اند وموت ندارند ...بعضی ها فکر میکنند شهیدان به لفظ زنده اند در حالیکه شهیدان به فرموده حق ..گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند ونزد پروردگارشان روزی میخورند.. زنده اند.....ما فقط آیات را میشنویم!!...اینطور نیست؟؟!!...ولی شهیدان آزادانه به این دنیا رفت وآمد میکنند ..وولی توقفشان دائم نیست؟؟چرا؟؟چون جایگاهشان ملکوت چهارم خداست...شهید هرگز نمیمیرد ...خانواده های شهدای زیادی هستند که بعد از شهادت عزیزانشان هنوز هم شهدایشان به انها سر میزند واز آنها دلجویی میکند ...نمونه های فراوانی را سراغ داریم...ایا لذت شهادت را میتوان چشید؟؟چگونه...؟؟!!بسیاری  از انسانهای بظاهر معمولی در این عالم زندگی میکنند وکم از شهدا ندارند..منش شخصیت آرمانهایشان وعملکردشان ...همه صادقانه وتحت لقای خداست واینانند نور زمین وآسمان وخداوند به اینان در روز نخست خلقت به اعتراض فرشتگان که چرا انسان را خلق میکنی؟؟!! فخر کرد ...انی اعلم بما تعلمون....وحسین عیعنی عشق خدا....

 

بچه ها ....دوستان گلم!

بیایید سعی کنیم هر روز در گوشه ایی از خانه ..در هرکجا.. در خلوت خود زیارت عاشورا بخوانیم میدانید هرکس زیارت عاشورا بخواند...اگر در آنروز از دنیا برود شهید از دنیا رفته است....؟؟!!آخر آقایمان امام مهدی((عج))زیارت جدشان را بسیار دوست دارند...

روی پیراهن شهید گمنامی نوشته بود:

 اگر برای خداست میخواهم گمنام بمانم

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:46 توسط مانا|

 

 

 

حجاب چهره جان میشود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم

یکبار پا به عرصه حیات گذاردیم...تصادفی نیامدیم...عمر

 مان محدود وعملمان مهم....تا بحال از خودمان سوال کرده ایم

 که چرا آیت الله بهجت ..بهجت شد اما من وتو ..

.من...ماندیم؟؟!!زنگ در به صدا در میآید...بر س

ر سجاده نمازیم...دلمان هری میریزد...چون میدانیم

 کسی پشت در است ...اما با این همه روسیاهیمان دلمان

 نمی لرزد که خداوند طرف صحبت ماست..!!..خدایا...بر ما

چه گذشته که گناه میکنیم ودلمان نمیلرزد ؟؟...با تو

 حرف میزنیم اما نمی بینیمت؟؟!!...آیا مجال

 بازگشتمان هست...آری خود فرموده ایی:::                       

             باز آ بازآ هر آنچه هستی بازآ    

                     گر گبر ویهود وبت پرستی بازآ

              این درگه ما درگه نومیدی نیست   

                   صدبار اگر توبه شکستی باز آ

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 4:27 توسط مانا|

 

 

 

 

راستی میدانید....

هر لقمه ایی که برای خوش آمدن دلمان میخوریم وهدفمان فقط ارضای نفس گرسنگیست نه قربه الی الله ...میدانید آن لقمه در بدن انعکاس عملی اش چیست؟؟!!...لذت نبردن از نماز ...لذت نبردن از یاد خدا....وحتی از نظر علم پزشکی هم به اثبات رسیده است که بعضی لقمه ها حتی در بدن اثر فعل وانفعالات معدوی هم نمیگذارند...آنگاه که سیر نخوریم بلکه با یادش فقط برای دارا بودن نیرو محض اطاعتش ...نعماتش را تناول کردی ....ناخودآگاه دلت بیاد  او پر میکشد ...دلت میخواهد گوشه ایی ...یا نه در سر کار...هر کجا هستی ...نشسته و خوابیده و...بیدار... بیاد او باشی...دلت فقط بیاد خدا....دیوانه وار پر میکشد...کاش بشود امتحان کنیم

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 2:17 توسط مانا|

 

 

عزیزی میگفت...

هر لحظه باید به خدا پناه باید برد هر لحظه باید دل طوفانی یاد خدا باشد...چرا؟؟!!چون هرلحظه شیطان این دشمن قسم خورده در تلاش است که آدمی را در کوره راههای بی خبری فریب دهد...امان از لحظه سقوط...وبدتر از ان امان از آن لحظه که انسان توبه را به تاخیر اندازد...یا فکر کند مولای مهربانمان او را نخواهد بخشید؟؟!!مستحق بخشش شدن کار آسانی نیست...توبه بهلول دیوانه ام نمیکند...خطبه همام عقل از سرم نمیبرد!!!...ما را چه نسبتی با عاشقیست؟؟!!ما را چه نسبتی با بندگیست؟؟!!گناه کردن ونهراسیدن...لذت عشق او نچشیدن ...آخر خود را فریب نمیدهیم که...!!طوری زندگی میکنیم که گویی صاحب خویشیم ....!!کاش...!!..

حول حالنا الی احسن الحال

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:47 توسط مانا| |

مسافران ...به گوش!!

دختر...پسر...انسان....آدم کجاست ؟؟!!فاصله های صعودی ...فاصله های نزولی...لباس تقوا ...لباس جسمی تنها....آزارم میدهند... فقط جسم ؟؟!! ...فقط خوردن وپوشیدن؟؟؟ !!!!!!!!...آخر من مسافرم ...مسافر!!!

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:35 توسط مانا|

 

 

تا تقی به توقی میخوره راه میافتن اسم شهدا رو میبرن...واسه منافع شخصیشون...چه خبره...؟؟!! خجالت نداره واسه ما که از اسم پاکترین ...قهارترین عاشقان خدا ....که از شیرین ترین سرمایه زمینی شان که جانشان بود گذشتند....وبه لقا الله رسیدند ...اونوقت افرادی ...از ستارگان که نه...از خورشیدهای  شهادت به نفع خودشون....؟؟!!چه خبره...بهتره به کارهای زمینیتون بچسبید ...آخه چکار به اسمون دارید...سفت میز وکرسی ودفتر ودستک رو بچسبید...مبادا در بره ...چکار به شهدا دارید؟؟!!...اگه راست میگید اونا رو دوست دارید بگذرید از هر انچه که زشتی است وتباهی وریاست است....بابا جان مگر میشود برای نان به نرخ روز خوردن هرجا که این نفس ویرانگر صلاح دید ...پای شهدا را به میان بکشد؟؟؟!!بخدا قسم زشته زشتشهدا عاشق خدمت بودند نه عاشق نام ونشان وپست ومقام...تا کی پنبه در گوش...هراسان میچرخید.....!!ترسم که گیج ومبهوت به سفر بی بازگشت...!!خدا نکند بی آنکه بمیریم برویم...بگذاریمکه نفس کمی هم بمیرد...بیاییم به پابرهنه ها خدمت کنیم نگذاریم پابرهنه ما را ببرند ....!!!!

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 5:36 توسط مانا|

 

امروز هم گذشت

میگویند گذشته ها گذشته وبه امید آینده نگاهت را شکوفا کن و....اما آخرت مرا...قیامت مرا....همین گذشته های من وتو می سازد !!!  ...نمیسازد؟؟!!چه کسی گفت زمین از پی فرداست که به خود میبالد؟؟بخدا زمین هم از عمل من وتو.....مینالد....زخمهای هویدا ...باطنهای پلید...دفتر اعمالی سیاه وتباه....چه سان میتوان از کاشت زغال ....نور برداشت کرد....؟؟!!سجده های هواس پرت من!!!نمازهای آبکی من....میدانم بنده نیستم....پس آینده انسان در گرو دیروز است یا اعمال امروز؟؟!!بی شک ...امروز ودیروز وهر روز این روزها....میشود قیامت من وتو....الهی العفو....الهی عظم البلا!!....

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 3:44 توسط مانا|

 

 

خیالات به سرم میزند.....تو خوبی....تو پاکی....تو....ت.....تو.....

وای وای .....چقدر ماهم.....بی نقصم الحمدلله.....خفه هم نمیشماْه اٌه....به من هم میگن آدم؟؟!چقدر از خود راضی.....چون فکر میکنیم خوبیم ....متوجه اعمالمون نیستیم که چقدر کثیفن....براحتی غیبت تهمت و.....براستی منم خلیفه الله!!!!!؟؟؟؟؟ اگه بی نقصیم پس اینهمه عقب ماندگی ودر جا زدم چه معنایی دارد ؟؟چرا مردم دنیا زنده زنده گوشت هم رو میخورند؟؟!!چرا براستی چرا؟؟اینجا کجاست؟؟نه وحشتی از عملمون...نه از خود حساب کشیدنی...نه مبارزه ایی ....این هم شد زندگی؟؟!!

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 8:45 توسط مانا|

  السلام علیکم یا انصار رسول الله

 

         

 

همت وهمتها را خدا میشناسد وبس
باکری وباکریها راچمران وچمرانها راو...
شهیدان را شهیدان میشناسند وبسبا کاروان شهیدان در رکاب مهدی زهرا میتوان بود یا نه؟؟!! اخر اینجاست سرای هجرت آلاله گان خونین نشان

به چشمهایم خواهم گفت::کجایند نور دیدگان زمین وآسمان؟؟
کجایند فرشتگان کوچ کرده ان رهیدگان؟؟!!به دستهایم خواهم گفت::با انها پیمان بند  تا بیکرانهای جاویدان تا چشمهای نسترن را پریشانکجایند آخر شهیدان...؟؟

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 6:9 توسط مانا|

 

 

امشب خواهم گریست بر خودم بر حال زار این تن خاکی

نه بر روحانیت بر خواب رفته ام!

امشب من از شراب اشک مدهوشم.

ودر باور سبز زمین میجوشم. کی وچه کسی مرا از خواب

جهالت بیدار خواهد کرد؟

چه کسی مرید این دل دیوانه من است؟من زمینی ام .

در دستانم اما شاخه گلی از امید روییده است...

امید دعا.

امید له کردن نفسی پر از ظلم وجفا.

 با من بمان امید  .با من بمان.

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 4:15 توسط مانا|

 

نماد وجودم از خاک است ومن خاک نشین

دل کجاست ؟خاک نشین یا پاک نشین؟

صبح تا شب شب تاصبح حکمت زیستن من در چیست؟

آخرش در سوگ من زمین خواهد گریست ؟یا در کام خود فرو....؟

میگویند زمین از برای اوست که میجنبد واز برای اوست که دوام قرار دارد.

از برای عشق عالم امکان بقیه الله الاعظم( روحی فداه)

مهدی جان!

آستان قدس توست نیاز من!

اگر تو نگهم کنی منم روسیاه در محشر سپید روی .نگاهم کن ای در نگاهت

هویدا اسرار زمین واسمان

نگاهم کن!نگاهم کن !نگاهم کن!

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:48 توسط مانا|

 

شهيد حسين شيرازي:


شهيد يعني حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت

حرکتي است در گريز از پوسيدگي‌ها

که شهادت اوج حرکت يک انسان است.

شهيد مطهري :


خون شهيد هدر نمي‌رود خون شهيد نمي‌ريزد خون شهيد

هر قطره‌اش تبديل به صدها


قطره و هزارها قطره بلکه به دريايي از خون مي‌شود

 و در پيکر اجتماع وارد مي‌شود.

شهيد دکتر چمران:


پروردگارا آنچنان ما را از دنيا و مافيها بي‌نياز کن که

 در قربانگاه عشق همچون ابراهيم


مشاقانه حاضر شويم تا اسماعيل وجود خود

را در راه هدف مقدست قرباني کنيم.

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 6:36 توسط مانا|

 

 

 

 

 

بیاد هشت سال دفاع مقدس

بیاد شهیدانی از جنس نور

از عطر حضور

باران میبارد هماره بر دشت شقایق

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 6:27 توسط مانا|

 

 

 

۱۶۰۶djk.jpg چرا؟؟

وچرا؟؟

وچرا؟؟

آیا فقط عدم ازدواج وعدم توانایی بر امر ازدواج میتواند سبب فساد وجرم وجنایت شود؟؟!!

آیا صرفا فقط محدودیت مالی میتواند ...؟؟!!

پس تربیت الهی دلها به کجا میرود

میگویند وقتی پای گناه یش میاید ادمیان نه گوشهایشان میشنود ونه چشمهایشان میبیند !! پس چرا ما در زندگی منهای خدا هستیم؟؟!!ایا بودن یعنی=فساد؟؟!! چرا به نفسمان لگد نمیزنیم ؟چرا همنشین خواسته های شیطانی دلمان هستیم؟؟!! بای ذنب قتلت؟

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 4:47 توسط مانا|

 

 

روح مرا از رایحه دلنشین یاد ت افریدی وچه زیبا وچه فریبا/ نقش در نقش هزار رنگ هزار نقش/اما شریانهای سرخ وجودم دستاویز بازیهای زیبای شیطان ونفس من است/ ارحم یا مولا /ارحم ارحم ارحم


واما انقدر نفس را باز گذاشتم
تا از تو فارغ شد تا در دام هر انچه خواستم گرفتار شدم
میپنداشتم آزادیست ومن هم آزادم
خبرم نبود که من در بن بست افکارم به خود تهاجم کردم
من پا فراتر از بندگی نهادم تا انجا که
قفلهای عصیان وسرکشی ام نابودم کرد

من در دام هواها خود سوختم سوختم سوختم واینک کلید

 رهایی ام هم میتواند توبه باشد وهم کمی شاید ترس
ایا ترس من مرا از گناه میایستاند؟؟!! یا...کمک خدایا کمک

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:52 توسط مانا|

 

بزرگ است
اما مهلتمان بخشید
بزرگ است اما عترتمان بخشید
بزرگ است اما جهنمی دارد به وسعت هفت آسمان
بزرگ است
اما شیطان قسم خورده
برای فریبم
وای
او بزرگ است وزیبا
اما من چه

خائن وفریبا

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:31 توسط مانا|


Design By : Night Skin